دانشجو گر عاشق شود . بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با كوفته مخلوط مي شود....... در خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند![]()
نوشته شده توسط هادی اسماعل زاده در چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:34 قبل از ظهر موضوع عشق | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بگذر از خاک بیابان شدنم بگذر از من ، من ِ فرسوده چو خاک که جز اندوه ، رهی در دل این سینه به جایی نبری تو هم ای عشق ، دگر بی ثمری روزگار از من ِ دل سوخته تندیسی ساخت که بمیرم بی تو ، که بسوزم بی عشق دیر شد آمدنت ، رفتم و خاک شدم بی جهت از دل این آیینه ها پاک شدم دگر امید به روییدن من نیست رمقی هیچ دگر در تن من نیست . . .
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوند های وبلاگ
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY